ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
34
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
خرابست ؛ و مهرين و سارويه به در اصفهان كه اثر آن اندر شهرستان پيداست ؛ و شهر بلخ - اين همه بناهاى طهمورث است . و از بعد هزار سال مهرين و سارويه را پيرامون ديوار كشيدند ، چنان كه هست . و از جهان به مرگ خود برفت . پادشاهى جمشيد هفتصد و شانزده سال بود اثر كردارها و تجربتهاى او در عمر دراز و چيزها در عالم رسم آوردن و صناعتها ساختن بسيارست - بجاى خود گوييم . امّا در آخر پادشاهى ناسپاس گشت ، و اندر خداى تعالى عاصى گشت . و چون كارها بر وى بشوريد پشيمان گشت و خود را بازشناخت . و چون ضحّاك تازى برخاست بگريخت و ده سال در عالم تنها ناشناس بگرديد ، و به زابلستان بماند تا او را از دختر شاه زابل فرزند آمد ، بيست سال . چون راز او آشكارا خواست گشتن بگريخت و به هندوستان اندرونى افتاد ، ازان روى سولاهط * . و صد سال ديگر آن جايگاه به پادشاهى آن كشور اندر بماند و فرزندان آمدنش . و بسيارى مهراج هندوان با وى حرب كرد به فرمان ضحّاك تا بر آخر اسير افتاد . و پيش ضحّاك آوردنش ، و به استخوان ماهى ، كه ارّه را ماند ، به دو نيم كردندش و ازان پس بسوختند . عمارتهاى وى را قياس نيست كه عمر دراز در پادشاهى درين كار سپرى كرد و از جمله مدينهى طيفسون * بود از مداين ، و بر دجله پولى ساخت و آن را اسكندر رومى خراب كرد و اثر آن به معبر غربى پيداست . و از ان پس جسر ساختند ، و در تاريخ جرير گويد استخوانى از پهلوى عوج عنق پول ساخته بودند بر دجله ، اند سال . پس از گفتوگوى شاهان عالم بر سرزنش عجم باطل كردند ، و جسر ساختند - و اللّه أعلم . پادشاهى بيوراسب ضحّاك هزار سال بود بعضى از مبالغت كمروزى و نيم گويند . چون از كار جمشيد بپرداختند كرشاسپ زابلى نبيرهى جمشيد نوخاسته بود . او را به قصد آنكه هلاك گردد به كشتن اژدها فرستاد و پيروز بازآمد . و باز به ياورى مهراج فرستادش به جانب هندوستان ، و چندسال بماند تا دشمن مهراج برداشت . و برادر ضحّاك ، كوش ، را به حدود مشرق فرستاد ، به طلب فرزندان جمشيد . بعد ازين آن علّت بر كتفهاى ضحّاك پيدا شد كه آن را مار گويند . و جهان از مردم خالى گشت از بس كه مغزشان از جهت آن